قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4948

تاريخ الفي ( فارسى )

خان و امير شاه ملك با جمعى ديگر از امرا به ايلغار به تاخت ناحيتى رفته بودند ) « 1 » و پادشاه سلطان محمود خان را در راه مرضى عارض شد و چند روز بىحضور بود و در كحل يرليغ به جوار رحمت حق پيوست ، صاحبقران را از استماع اين خبر خاطر مبارك غمگين شد و چون بجز صبر علاجى نبود ، زبان به كلمهء استرجاع ( گشاد ) « 2 » و امير شاه ملك و باقى امراى آن طرف را كه كنار دريا به شب تاختند ، در عدالت ( ؟ ) شيخ ارسلان و حاجى سلدوز به جنگ هلاك شدند و تمام ايالت‌ايكه ايلى و مرتشا به غارت رفت و اكثرى كه به جانب ايل اندس رفته بودند درين وقت مراجعت نموده و چون هواى آن ناحيت موافق مزاج آن جماعت نبود ، جمعى كثير از لشكريان هلاك شدند . و سيد خواجه شيخعلى بهادر نيز بىحضور شد و صاحبقران به عيادت او رفته مرضش را طبيعت به واسطهء انتعاش دفع كرد [ مصرع ] « مقدم سلطان درآمد جان او . » و چون موسم قشلاق نزديك رسيد ، صاحبقران به جهت شاهزادگان و امرا [ ى ] يورت قشلاق تعيين فرمود و به اميرزاده محمد سلطان فرمان رفت كه دست راست را تاخت كرده در شهر مغنيسا « 3 » قشلاق كند . شاهزاده از تنگى شهر برسا كوچ كرده به نال كثرى و بعد از تاراج آن ولايت در مرغزارى فرود آمد . و چون از شب پاسى بگذشت ، الياس سوباشى [ به ] جماعتى از چيتاغان « 4 » [ 522 ب ] كه در آن نواحى مىبود شبيخون آورد وفا داد كه به جنداولى « 5 » رفته بود خبر دير رسانيد و مخالفان ناگاه در اردو ريختند و بعضى بلكه اكثر مردم از اردو « 6 » رفته بودند و بعضى كه در اردو بودند ، غافل بودند و شاهزاده سوار شده از اردو بدر رفت و امير جهانشاه با جمعى ديگر امرا هم در آن شب جمع شده حمله آوردند و مجموع آن زياده سران را به قتل رسانيدند و در همانجا چندان توقف نمودند كه بنه و اغروق شاهزاده كه در عقب بود ، رسيد و تمام سواحل و آن نواحى را تاخته به مغنيسا رفتند و در آنجا قشلاق نموده جهت قشلاق اميرزاده شاهرخ و لشكر جوانغار گرميان ايلى مقرر شد و شاهزاده ميرانشاه در الغ يرليغ قشلاق فرمود و صاحبقران . . . « 7 » كه شهرى پرنعمت بود ، رسيد و اهالى آنجا را امان داده از آب مندوراس بر پل تيمور تاش بگذشت و پسران منتشا : امير محمد و اسفنديار به درگاه عالم پناه آمدند و هزار اسب پيشكش كردند و امير محمد مال قبول كرد و تحصيلدارى همراه خود برد و اسفنديار ملازم اروق شد . و رايات همايون از آنجا به گزل حصار « 8 » روان شد و از آنجا نيز مال امان گرفتند . و چون

--> ( 1 ) . م : ندارد . ( 2 ) . ق : ندارد . ( 3 ) . نسخ : معنى سياه . ( 4 ) . ق : جيناغان ؛ ش : چيناغان . ( 5 ) . ق : بىنقطه . ( 6 ) . ق : ازو عنفون . ( 7 ) . دو كلمه در نسخ ناخواست . ( 8 ) . ق : كدل حصار .